سيد محمد باقر برقعى

307

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تن ، توان داد به اين ذلّت و خوارى تا چند * جامهء مرگ چه زيباست به بر بايد كرد ز استخوان پدر آدم ، نتواند شد كس * خويش را مقصد افعال و اثر بايد كرد تا بكى دست به روىهم و اين ذلّت را * حمل بر حكم قضا يا به قدر بايد كرد آدمى مىنتوان گفت بهر بىهنرى * آدميّت‌طلبى فكر هنر بايد كرد آدمى مىرسد از كوشش خود بر مقصود * جهل تا كى ز خرافات حذر بايد كرد سعى و كوشش كن و آنگه به خدا دار اميد * كز پس رنج طمع گنج گهر بايد كرد حاصلى كس نتوان برد جز از كردهء خويش * از متاع دگران صرف‌نظر بايد كرد هيچ چون صحبت ناجنس نمىراند دل * اى دل از صحبت اين قوم حذر بايد كرد حرف حق گرچه بسى تلخ بود ، بايد گفت * خانهء زهد و ريا زير و زبر بايد كرد در ره عشق بتان يكدله مىبايد بود * از سر و جان بره دوست گذر بايد كرد همچو حرز دل‌وجان « فلسفى » اين شاه‌غزل * بس‌كه پرمعنى و بكر است به بر بايد كرد آبهاى رفته زنده خواهد ماند ملّت از سه چيز * دانش و ايمان و اخلاق نكو گر كليد گنج علم آرى بدست * هرچه مىخواهد دلت آنجا بجو دارد ارزش گر پى دانش روى * هر طرف در يوزه‌آسا كوبكو خوار شو امروز اندر راه علم * تا شوى فردا به عزّت روبرو طالبى گر گوهر اقبال و بخت * كن تو اندر بحر دانش جستجو مىرسد بر ساحل عزت يقين * هركه شد در لجهء دانش فرو علم و دانش مىكند بهر بشر * كشف اسرار طبيعت موبه‌مو در نبرد روزگار امروز علم * بهتر از رستم كند دفع عدو ملّت دانا و نادان جنگشان * بىتفاوت جنگ سنگ است و سبو با خر لنگ اى برادر مشكل است * از هوا طيّاره آوردن فرو حاصل از علم ار نشد اخلاق نيك * نيست الا قيل و قال و گفتگو